ادامه مطلب
ادامه مطلب
خر چه داند قیمت نقل و نبات .
حرف راسته از بچه بشنو .
کاری که ماده گو کنه زن بشینه درو کنه.
زورش به خر نمیرسه پالان خره می چسبه.
ادامه مطلب
مراسم عروسی در دامغان و دربرخی از روستاهای ان به شرح زیر می باشد:
معمولا اغلب جوانان دختر ایده ال خود را تصادفا در کوچه و خیابان می بینند و چون حس کردند که واقعا به او دل باخته اند ، به وسایلی جریان را به گوش اولیای خود می رسانند .
اولیای او پس از موافقت ، چند زن را به عنوان دختر پسندی به خانه دختر می فرستند و انها هم بدون انکه مقصود و منظور قبلی خود را عنوان کنند به بهانه ای به خانه دختر رفته و دقیقا طرز رفتار و قیافه و کارهای او را از نزدیک بررسی می کنند ، مثلا برای انکه بفهمند دهان دختر بدبو است یا نه ، به بهانه ای دهانش را می بوسند و یا برای آگاه شدن از سلیقه او مخفیانه زیر فرش های خانه آنها را نگاه می کنند .
پس از آنکه اولیای جوان کاملا از وضع دختر مورد علاقه پسر آگاه شدند و او را پسندیدند زنها را به خانه دختر می فرستند ، آن زن جریان را با لولیای دختر در میان گذاشته و می گوید : اگر اولیای فلان جوان راهی دارند برای خواستگاری خدمت برسند و اگر هم راهی ندارند ، این مطلب را همینجا چال کنید تا فقط خدا بداند و ما و شما ، با این جریان اگر اولیای دختر راه بدهند ، عده ای از بزرگان و ریش سفیدان فامیل پسر در ساعتی که قبلا از طرف اولیای دختر تعیین شده برای قول گیری به منزل دختر می روند ، در این موقع عده ای از بزرگان و نزدیکان خانواده دختر نیز از طرف اولیای دختر دعوت شده و در خانه دختر حضور دارند و در ان حال پس از پذیرایی ، بزرگترین فرد فامیل پسر ، موضوع را عنوان کرده و در خاتمه می گوید " باید ... را به نوکری قبول کنید". پس از ان بزرگترین فرد فامیل دختر جواب موافق داده و بلافاصله موضوع مهریه و شیربها و خرج عروسی و غیره را مطرح نموده و مدتی طرفین با یکدیگر چانه می زنند و سرانجام پس از موافقت طرفین همه مبارک باد گفته و بدون درنگ شربت و شیرینی در میان حضار توزیع کرده و به اصطلاح شیرینی می خورند و در همانجا شب شب سفیدی را تعیین می کنند و سپس هریک به خانه خود می رود .
ادامه مطلب
مرحوم محمد علی طاهریا یکی از این نویسندگان بود که در طول عمر پر برکت خودزحمات زیادی را در راه احیاء فرهنگ شهرمان کشید ،و باالحق و انصاف حق زیادی بر گردن مردم دامغان دارد ،مرحوم محمد علی طاهریا در پنجم آذر ماه سال (1308 ه.ش) در شهرستان سمنان دیده به جهان گشود ، پدرش حاج طاهر خان با درجه سرهنگی در دربار قاجار خدمت می کرد و در انقلاب مشروطه به صف آزادی خواهان پیوست و در سن 96 سالگی درسمنان گذشت.
محمد علی تحصیلات ابتدایی رادر سمنان و تحصیلات متوسطه را در گرگان و ساری به پایان رساند ، پس از اتمام تحصیلات متوسطه در سال 1330 به استخدام اداره فرهنگ شهرستان سمنان در امد و در سال 1334 به دامغان منتقل شد ، ایشان که یکی از دبیران فرهیخته اداره فرهنگ شهرستان دامغان بود ، با نوشتن کتابها ی: بخوان و بخند و طائلات(1337 ه.ش) ؛ ترانهها و فولكلور دامغان (1344)؛ تذكرهى شعراى دامغان (1337)؛ ، جغرافیای تاریخی 6 هزار ساله دامغان(1346ه.ش) ؛ شجرهى خانوادهى طاهرى سمنان (1347)؛ دروازه هزار سال شاهنشاهى و اروند رود (1347)؛ ایران، جهان باستان و كوروش كبیر (1349)؛ زندگى شجاع لشگر دامغانى و قتل امیر اعظم (1349)؛ و برخى رسالههاى دیگر ، دین خود را به خوبی به مردم دامغان و میهن خود ادا کرد ایشان هرچند که زاده دامغان نبود ، اما اقامت چندین ساله در دامغان او را با فرهنگ این مردم عجین ساخته بود و خود را دامغانی می دانست .
مرحوم طاهریا ابتدا به کارهای فکاهی علاقه بیشتری نشان می داد و کتاب شیرین ،بخوان و بخند، او نیز یادگار همان دوره است ،وی از خود اشعار زیبایی به یادگار گذاشته است ، در شعر طاهر تخلص می کرد و شعر سرودن را از بیست سالگی با سرودن اشعار محلی سمنانی آغاز کرد ،ابتدا در نشریه لوتی و توفیق قلم می زد و سپس به تالیف کتاب پرداخت، وی در سال (1333 ه.ش)به تصوف(طریقه نعمت اللهی ) روی آورد و سیر اشعارش به سمت عرفان تغییر یافت .
مرحوم طاهریا در سالهاى آخر خدمت، رییس ادارهى آموزش و پرورش سنگسر سمنان شدو در سال 1358 از خدمت بركنار گردید و تا پایان عمر(تیر 1366) در سمنان به مطالعه و دستگیرى درویشان نعمتاللهى گنابادى اشتغال داشت.
کتاب تاریخ 6 هزار ساله دامغان که شاید بهتر باشد آن را تاریخ 9 هزار ساله دامغان بنامیم ، به خودی خود اثری جامع و کامل در زمینه تاریخ محلی می باشد ،ایشان این اثر را در سال (1346 ه.ش) ، در هفت فصل در قطع وزیری با تیراژ 1000 نسخه در چاپ خانه گیلان با هزینه شورای جشن شاهنشاهی به چاپ رسانید ،وی در این کتاب علاوه بر تاریخ گذشته دامغان به تاریخ معاصر نیز پرداخته است و اطلاعات ذی قیمتی از وضعیت اموزش و پرورش در دوره پهلوی ارائه میدهد، پایان کتاب نیز به ذکر مشاهیر دامغان اختصاص یافته است این کتاب منبع مناسبی جهت نویسندگان محلی پس از وی بوده است ، کتاب دیگر وی (ترانه ها و فولکلور دامغان) ، مجموعه ایست از اشعار، ترانه ها ،چیستان ها، لالایی ها ، ضرب المثلها ، آداب و رسوم وواژگان بومی دامغان ،ایشان این اثر را در 160 صفحه در قطع جیبی در تیراژ 1000 نسخه با هزینه فرهنگیان شهرستان دامغان به چاپ رسانید ، کتاب ایشان هر چند که جامع است اما کامل نمی باشد و نقایصی نیز دارد برای نمونه بسیاری از ضرب المثلها و ترانه هایی که در این اثر جزو فولکلور دامغان آمده است ویژه دامغان نیست و در مناطق دیگر ایران نیز رواج دارد ، متاسفانه پس از ایشان در زمینه گرداوری فرهنگ بومی دامغان کار چندانی انجام نشده است و معدود نویسندگانی که در این زمینه کاری انجام داده اند به صورت پراکنده مطالبی را گرد آوری کرده اند،که پیشنهاد می شود با گرد هم آیی این نویسندگان در قالب یک کار گروه ، یک اثر جامع و کامل در زمینه فولکلور دامغان ارائه گردد و پیشنهاد می گردد نهادهای شهری دامغان نظیر شهرداری ، فرمانداری ، اداره ارشاد ، آموزش و پرورش و... حمایتهای لازم مالی و معنوی ازاین کار را بر عهده بگیرند، و همچنین پیشنهاد می گردد با تامین بودجه، کتابهای مرحوم طاهری نیا دوباره تجدید چاپ شود و در اختیار علاقه مندان قرار گیرد ، چرا که از کتابهای ایشان جزء چند نسخه ای باقی نمانده است ،ودر صورت از بین رفتن این چند نسخه نیز دیگر اثری برای رجوع نویسندگان آتی وجود نخواهد داشت .
ادامه مطلب
بازی هایی که در دامغان معمول است عبارتند از :
1- اتل متل توتوله 2 – اتل توت متل 3 – اشتر اشتران -4 - الک چو 5 – النگری چلنگری ( الا کلنگ ) 6- الن کس کسو ( با کسر دو کاف، لی لی ) – 7- بکش 8- بازی آسیاب 9- توپ گل 10- جوجو 11- چارم بازی 12- چشم قایمو 13- چاله مرغو 14- خرجستنگو (جفتک چارکش) 15- درنه خط 16 – سوچانو 17 – شاه وجه 18 – شاه وزیر 19 – عروسک فرنگی 20- علی شاه قپان 21- عمو زنجیر باف 22- قلری 23- کله زنو 24- گاو گاسولاب 25- گرگم به هوا 26- لپرقق 27- ملات ملاتو 28 – مشتت دیدم قایم کن 29 – ورشانو 30- گرگ و چوپان
بازی های بالا بیشتر از بازیهای میدانی است و بعضی از آنها با خواندن شعر دست جمعی همراه می باشد که برخی از آن اشعار را در زیر اورده ام و امیدوارم بتوانم در آینده نزدیکی شرح تمامی بازی ها را مفصلا بنویسم ....
ادامه مطلب
باجی باجی جان – بله باجی جان
مرغم اینجنه؟ – آری باجی جان
مرغانه کرده؟ – یک غلبیل
مرغانه هاش چتو شد – حنا شد
حنا کو ؟ - دست عروس
عروس کو؟ - تو حمام
حمام کو؟ - خراب شد
آبش کو؟ - شتر خورد
شتر کو؟ - پای چنار
چی چی میخوره ؟ - آب انار
باجی باجی جان – بله باجی جان
بیا گوشته بکوب – باشه باجی جان
گوشتا ره گربه خورده – سکینه ز غصه مرده
...
ادامه مطلب
آن چیست که بی پا و سر و دست و ران است ؟- آن چیست که اندر شکمش خلق نهان است؟
آن چیست که یک لحظه بگردد همه عالم ؟- آن چیست که سر تا قدمش جمله زبان است؟
پاسخ :
آب است که پا و سر و دست روان است.
خاک است که اندر شکمش خلق نهان است
باد است که یک لحظه بگردد همه عالم
نار است که سر تا قدمش جمله زبان است
--
بلبل این باغم و آن باغ گلزار من است – مرغ آتش خوارم و آتش پرو بال من است
استخوانم نقره و اندر جگر دارم طلا – هر که این معنی بداند پیر و استاد من است
پاسخ : تخم مرغ
ادامه مطلب
اگر سیاه دانه به خانه همسایه بریزند ، اگر استخوان کشکک گوسفند (جنگ جنگو) را در کلون خانه کسی بیاندازند ، اگر کسی ناخن گرفته خود را به خانه همسایه بیاندازد اگر لنگ حمام را به منظور خشک شدن به دیوار خانه همسایه آویزان کنند ، اگر البزی را عمدا جلوی خانه کسی بکارند زن و شوهر آن خانه یا یکدیگر جنگ خواهند کرد.
اگر هنگامی که دو نفر مشغول زد و خورد هستند شخصی ناخنهای دو دست خود را به یکدیگر بزند ، زد و خورد آنها شدیدتر می شود.
اگر چوب درخت سنجد در دست شخصی باشد جنگ بر پا خواهد شد.
اگر کف پای کسی بخارد مسافر می آید.....
ادامه مطلب
اگر پشت و شانه درد بگیرد ، محل درد ، و اگر سر درد بگیرد پیشانی را با استکان باد کش می کنند.
گوشی را که درد می کند دود تریاک و یا دود قلیان می دهند و یا شیر مادری را که دختر زاییده است در گوش می ریزند.
در خانه ای که مریض سرخک دار باشد و بوی سیر و پیاز بلند شود مدفوع خشک خر ماده را دود می کنند.
به بچه ای که سرخک دارد شیر خر می دهند.
ادامه مطلب
دختر دارم هزار هزار- قابل کفش پنج هزار
از دامغان تا قندهار - خواهان داره هزار هزار
به کس کسانش نمی دم - به همه کسانش نمی دم - به ناکسانش نمی دم
به مرد پیرش نمیدم - بیوه میشه
براه دورش نمی دم- خسته میشه
میدمش به تاجری - بزنه تخت زری
تاجر بیاد ماچش کنه - مادر بیاد نازش کنه
قربونت برم یه وقتی- اونوقت که روی تختی
قربونت برم چه میشه - انار طاقچه میشه
می افته پاره می شه- ابش پیاله میشه
خوراک خاله می شه
و لالایی زیر نیز برای پسران شیر خوار خوانده می شود
وچم وچه کلاغه - وچم بلبل باغه
وچم میرزا فتح الله - وچم میره به ملا
وچم درسش روانه- وچم جیبش قرانه
-----------
اما در باره لالایی زیر داستانی به این مضمون گفته شده است :....
ادامه مطلب
بیا تا روی یک دیگر ببوسیم - فلک بی اعتباره جان دلبر
-----------------------
مسلمانان نمی خواهم درو را - بگیرم سایه های قلعه نو را
اگر یک شب به قلعه نو بخوابم- تلافی می کنم سه ما درو را
---------------------
گل مخمل نزن توفان به دریا- مخور غصه برای مال دنیا
مخور قصه که مردم مال دارن - گدا و مستحق بسیار دارن
--------------------
الا باد و الا بادو الا باد- خبر از من ببر در استر اباد
خبر از من ببر سوی گل من - بزن زانو بگو درد دل من
-------------------
قدت را چوب چوپان می توان گفت- لبت را بیل دهقان می توان گفت
از ان حسن جمالی که تو داری- تو را غول بیابان می توان گفت
------------------
سفید مرغی بودم بر شاخ پسته - فلک سنگی زده بالم شکسته
به هر جا می روم نه قوم و خویشی - غبار بی کسی بر من نشسته
------------------
خداوندا دو تا خرما به ما ده - زنی پیر و زنی رعنا به ما ده
زن پیر از برای کار کردن - زن رعنا برای دست به گردن
-----------------
ادامه مطلب
نون و کنجد و کباب - خمره ها پر از شراب
چاقولو سماق می کوفت -با دسته چماق می کوفت
اسبه عصاری میکرد- خره خراطی میکرد
سگه قصابی میکرد- گربه بقالی میکرد-شتر نمد مالی می کرد
موشه ماسوره می کرد- بچه موش ناله میکرد
پشه رقاصی میکرد- کارتونو بند بازی می کرد-مگسه زناشویی می کرد
شاخانم شولا می بافت -پاخانم کوفته می پخت -شپشه شفته می پخت
میمونه پشتک می زد - کل ماسو داریه میزد-کت کسن حلوا می داد
سگه با عشوه و ناز - می گفت که من چکار کنم
بزی از باغ امده - چریده و چاق امده
دست به دمبش نزنین- برای سیر داغ امده
ماه خانم می گفت که من - چه کنم چه کار کنم - باید که کوفته بار کنم
اگه بخورم خورده میشه - اگه نخورم گنده میشه - خوراک سگ و گربه میشه
پشه با ووز وزو ویز - می گفت که من چکار کنم
سوار این خر نمی شم - سوار اون خر نمی شم
رو اسب شهزاده می شم - تا دم دروازه می شم -
دروازه رنگین داره - کلید عنبرین داره
بچه موش می گفت که من - ای ننه جون اش می خوام
گوشت نمی خام دمبه میخوام- یک زن گت و گنده می خوام
خرس امد به تماشا - پاش سرید افتاد به چا
فیل امد اب بخوره - افتاد و دندونش شکست
ناله کرد از ته دل
که ای ننه جون دندونکم - از درد دندون دلکم
اوستای دلاک بگو - مرد نظر پاک بگو
تا بکشه دندونکم- تا بره درد از دلکم
دلاک به دالونش رسید - شفا به دندونش رسید.
دویدم و دویدم - سر کوهی رسیدم
دو تا خاتون دیدم -
گوشواره هام دادم -به ان دو ماه زیبا
- یکیش به من اب داد-یکیش به من نون داد
نونه خوردم سیر شدم- اب دادم به صحرا
رفتم به باغ پسته - دیدم کلاغ نشسته
گوشواره ها گوشش- سنگی زدم به دوشش
گوشواره هاش افتاد- ورداشتم و دویدم
صحرا به من علف داد - علف دادم به بره
بره به من پشگل داد- پشگل دادم به نانوا
نانوا به من اتش داد- اتش دادم به زرگر
زرگر به من قیچی داد - قیچی دادم به درزی
درزی به من قبا داد- قبا را دادم به ملا
ملا به من قران داد- قران دادم به بابا
بابا به من خرما داد- خرما را دادم به قاضی
قاضی به من سه غاز داد- یه غازه دادم به پنبه
یه غازه دادم به دنبه۱- یه غاز برای شکمبه۲
هر سه را بردم خانه
اتیش به پنبه افتاد - گربه به دنبه افتاد -سگ به شکمبه افتاد
رفتم به بابام گفتم -
اوقات بابام تلخ شد
زد تو کلاه زردم-
کلام پرید تو تاقچه- کفشم پرید تو باغچه
باجیم به گریه افتاد - بابام به خنده افتاد
--------
۱-غاز واحد پول بوده
۲- شکمبه گوسفند
- اگر کف پای کسی بخارد مسافر می آید
- اگرپنجه پای کسی به پاشنه پای شخص دیگری بخورد میان آن دو نفر دعوا می شود
- اگر دو پای مرده در قبر روی هم قرار بگیرد مردم زیاد می میرند
- لباس نو را سه شنبه نباید برید و چهار شنبه نباید پوشید
- اگر داماد در اولین برخورد پای عروس را لگد کند آن عروس برای همیشه مطیع شوهر خواهد شد و بالعکس
- اگر عروس در هفت روز اول عروسی ترشی بخورد نازا می شود
-در خانه ای که کبوتر باشد جن راه ندارد
----------------
برگرفته از کتاب فولکلور دامغان نوشته محمد علی طاهریا
ببردندش از پیش فرخ پدر سوی گنبدان دژ پر از خاک سر
بدان دژش بردند بر کوهسار ستون آوریدند از آهن چهار
( فردوسي)
گرد کوه و یا به گفته فردوسی ، گنبدان دژ ، دژیست در البرز کوه که اسفندیار پهلوان روئین تن ایرانی ، مدتی به فرمان پدرش گشتاسب در آنجا زندانی بود، این دژ باستانی در هجده کیلومتری غرب شهرستان دامغان واقع شده است و مسیر آن بوسیله یک جاده خاکی به طول هشت کیلومتر از روستای حاجی آباد می گذرد، ( کوه گرد کوه به شکل گنبد میباشد و احتمالا به همین خاطر آن را بدین نام نامیده اند) .
گرد کوه در گذر تاریخ آبستن حوادث فراوانی بوده است ، ولی شهرت آن بیشتر به دوره اسماعیلیه باز می گردد ، به زمانی که حسن صباح و فدائیان بی باکش با کاردهای زهر آلودشان وحشت به جان تمامی حکام و فئودال های سلجوقی انداخته بودند، در آن دوره فردی به نام رئیس مظفر حاکم دامغان بود، وی دعوت حسن صباح را پذیرفت و از آنجا که فرد ثروتمندی بود قلعه الموت را به مبلغ سه هزار دینار خرید و به حسن صباح داد، او قلعه گردکوه را کانون تبلیغ فرقه اسماعیلیه کرد و هیچ کمکی را از آنها دریغ نمی داشت بگونه ای که وقتی قلعه الموت ( در سال 500 ه . ق ) به وسیله ارتش سلجوقی محاصره شد، حسن صباح کودکان و فرزندان خود را به گرد کوه نزد رئیس مظفر فرستاد تا از آنها مراقبت کند، با ظهور فتنه شوم مغول بسیاری از دژهای اسماعیلیان به خاطر خیانت خورشاه ( آخرین حاکم اسماعیلیه ) یکی پس از دیگری فرو ریختند، ولی اسماعیلیان گرد کوه تسلیم مغولان نشدند ومدت بیست سال مردانه در برابر لشکر مغول ایستادند، تا اینکه در زمان آبا قا خان این دژ سقوط کرد وتمامی ساکنان آن کشته شدند و دژ کاملا ویران گردید ( این دژ حدود دویست سال در تصرف اسماعیلیه بود و آخرین قلعه ای بود که سقوط کرد.) پس از سقوط اسماعیلیه گرد کوه به دست حکام مغول افتاد ، در سنه ( 786 ه.ق ) فردی به نام امیر ولی در یک درگیری با سپاه تیمور لنگ، گرد کوه را از تیموریان گرفت وجزو قلمرو خود قرار داد، ولی اندکی بعد در استرآباد از لشکر تیمور شکست خورد و زن و فرزندانش را به گرد کوه آورده و خود فرار کرد، از سنه ( 800 ه.ق ) به بعد قلعه روبه ویرانی نهاده و اهمیت خود را از دست داد.
در گذر زمان تنها ویرانه هایی از بقایای دژ باقی مانده است، دورتا دور دژ دیوارهایی از جنس سنگ وگچ به چشم میخورند، در قسمت جنوبی قلعه سه آب انبار مسقف دیده میشود که هر سه به هم راه دارند و آب آنها از چشمه پیخار بوسیله جوئی که قبلا وجود داشته تامین می شده است. امروزه به علت عدم حفاظت سازمان میراث فرهنگی و به دنبال آن کند و کاوهای غیر مجاز که بوسیله افراد سود جو در دژ انجام گرفته است این دژ بیش از پیش در معرض خطر و نابودی قرار گرفته است، امید میرود که با مساعدت نهاد های مسئول و ذی ربط این قلعه تاریخی مرمت شده و از تخریب بیشتر آن جلوگیری شود و با تعمیر جاده خاکی این قلعه و ساخت یک مجتمع تفریحی در کنار آن از این مکان به عنوان محلی جهت جذب تور یست و گرد شگراستفاده شود.
-------------------------------
متن کامل این مقاله در هفته نامه کویر استان سمنان در سال ۱۳۸۳ به قلم اینجانب به چاپ رسیده است.
متنى که در زير مىخوانيد، گزارش بازديد از غار ديواريان يا شيربند مىباشد که در شرق مزرعه شيربند واقع شده است، متن کامل اين گزارش در کتاب طاق روستایی در دامنکوه دامغان درج شده است.
به پيشنهاد تعدادى از بچههاى روستاى جزن، صبح روز دوشنبه، در يک روز گرم تابستانى جهت بازديد از غار شيربند عازم روستاى جزن شديم. پس از گذشتن از روستاى جزن در فاصله کمى (حدود يک کيلومتر) وارد روستاى کوچک ابوالبق شديم که على رغم جمعيت اندک آن (حدود بيست خانوار) از نظر فضاى روستا به گونهاى زيبا تجهيز شده بود که نشان از تلاش و همت مردم آن روستا مىداد، پس از عبور از روستاى ابوالبق وارد جادهاى خاکى شديم که به سمت شمال امتداد داشت و پس از طى حدود 12 کيلومتر به مزرعهاى به نام محمد آباد رسيديم، اين مزرعة خصوصى، در دامنه کوه بين دو مزرعه شيربند و سورند (نصرت آباد) قرار گرفته است. آب اين مزرعه از چشمهاى گچى در شمال آن تامين مىشود و به علت کيفيت نامطلوب آب و خاک آن، کشاورزى از وضعيت مناسبى برخوردار نيست.
به اتفاق دوستان به سمت استخر طبيعى بالاى مزرعه حرکت کرديم و در کنار استخر سر و روى خود را آبى زده و نشستيم، پس از مدتى دو جوان موتور سوار جهت آبيارى مزرعه نزديک استخر شدند. پس از احوالپرسى با آن دو از آنها سراغ غار شيربند را گرفتيم. آنها با خونگرمى خاصى سوار موتور شده و ما را به سمت جادهاى که انتهاى آن به غار ختم مىشد، هدايت کردند. اين جاده (که فقط نشانى از آن بود) از کنار مزرعه محمد آباد شروع مىشد و پس از گذر از داخل رودخانه و عبور از چند تپه به غار شيربند مىرسد. در بخشهايى از مسير، سيل آسيب جدى به جاده رسانده بود و بخشهايى از آن را تخريب کرده بود، ناگزير پياده به مسير خود ادامه داديم.
پس از طى حدود يک کيلومتر، از دور در دامنهى يک کوه چشممان به غارى افتاد، از دامنه کوه بالا رفتيم. به شکاف نسبتاً بزرگى رسيديم که به طور طبيعى در داخل کوه ايجاد شده بود که از آن به عنوان چفت (آغل) گوسفندان استفاده مىکردند. اين چفت از قديم به نام غار ديواريان در نزد چوپانها شناخته شده بود و مساحتى حدود پانزده در يازده مترمربع داشت. بر روى يکى از صخرههاى ديواره غار ديواريان با اسپرى قرمز رنگى نوشته بودند: «شرکت جهانگردى غار شيربند» و زير آن را امضا کرده بودند.
درست در روبروى غار ديواريان (بر روى دامنه ديگرکوه)، غار شيربند ديده مىشودکه بر روى مدخل ورودى آن نردهاى آهنى را به صورت درب کار گذاشتهاند (که کاملاً باز بود). پس از چند متر بالا رفتن از دامنه کوه وارد غار شيربند شديم. دهانهى ورودى غار به ابعاد 5/1 در 4/1 متر بوده و ما در ابتداى ورود (در درون غار) به تالارى به عرض 6 متر و ارتفاع 140 سانتيمتر رسيديم. در کناره تالار و مدخل ورودى چاهى به عمق دو متر به چشم مىخورد که با دست کنده شده و گويا افراد سودجو آن را به اميد يافتن گنج کندهاند. در داخل تالار، کود پوسيده گوسفندان بر روى زمين ديده مىشود که نشان مىدهد از اين مکان سالها جهت نگهدارى گوسفندان استفاده مىشده است. چند متر جلوتر فضا کاملاً تاريک مىشود به گونهاى که بدون روشنايى هيچ جا ديده نمىشود. در شمال تالار به راهرويى به ارتفاع 140 سانتيمتر مىرسيم و در داخل آن با شيب تندى به سمت پايين حرکت مىکنيم. در بالاى سرمان با فلشهايى قرمز رنگ مسير غار مشخص شده است، در جهت فلشها حرکت مىکنيم و پس از طى چند گذرگاه به صخرهاى چند مترى مىرسيم که به وسيله کاشف غار، نردبانى کوتاه بر روى آن کار گذاشته شده است. در قسمتهاى داخلى تر، غار وسيع تر شده و به چند شعبه تقسيم مىشود. در برخى قسمتها قنديلهاى زيبايى به چشم مىخورد که از روى آنها آب بر روى زمين مىچکد.
عليرغم زيبايى محيط غار به علت ضعيف شدن باطرىهاى چراغ قوه هايمان مجبور مىشويم هر چه سريعتر برگرديم. در مسير برگشت دوباره به آن دو جوان کشاورز برمى خوريم که مشغول آبيارى هستند. با تعارف آنها اندکى مىنشينيم و ضمن صرف چاى داغ، باب صحبت را با آنها باز مىکنيم. آنها مىگويند: در سال گذشته عده زيادى براى تماشاى غار مىآمدند ولى امسال کسى براى بازديد غار مراجعه نکرده است. گويا مردم اين غار را براى بار دوم فراموش کردهاند. البته ناآشنايى مردم به مسير غار (هيچ تابلويى جهت راهنمايى مردم در مسير راه نصب نشده است) و همچنين عدم وجود جادهاى مناسب و اتومبيل رو را مىتوان از دلايلى ذکر کرد که باعث عدم استقبال مردم از اين غار شده است. با وجود اين که جريان برق در فاصله دو کيلومترى غار وجود دارد اما تاکنون اقدامى جهت برق کشى داخل غار توسط سازمانهاي مسئول انجام نشده است و به وعدههايى که جهت ساخت قهوه خانه و مهمان سرا و امکانات تفريحى ديگر در نزديکى غار داده شده نيز عمل نشده است وگرنه با ايجاد امکانات رفاهى مناسب اين غار (با توجه به نزديکى به دامغان) مىتوانست تفريحگاه مناسبى جهت جلب توريست به شمار آيد.
پس از اندکى استراحت در مزرعه با راهنمايى آن دو جوان در مسير بازگشت از جادهاى خاکى (نزديکتر و سالمتر) که درمسير لولههاى آب از مزرعه نصرت آباد تا دامغان امتداد داشت راه افتاديم و پس از طى مسافتى نه چندان طولانى به آببخشان و سپس دامغان رسيديم.
برگرفته از کتاب طاق روستایی در دامنکوه دامغان
برج طغرل مهماندوست
در یک صبح سرد پاییزی به اتفاق دانش آموزان سال سوم یکی از مدارس راهنمایی پسرانه دامغان سواریک مینی یوس کرایه ای شدیم تا به اتفاق دبیر تاریخ و همچنین کارشناس سازمان میراث فرهنگی این شهرستان از چند اثر تاریخی این شهرهفت هزار ساله بازدید کنیم ، هدف نخست ما برج مهماندوست بود پس از سوار شدن بچه ها ، مینی بوس به سمت روستای مهماندوست به راه افتاد ، بچه ها داخل مینی بوس شور و شوق عجیبی داشتند که بیشتر به خاطر مقتضای سن انها بود و اینکه نوجوانان سفر گروهی و تفریح را بسیار دوست دارند (و این خود از نواقص اموزش و پرورش ما ست ،چرا که حجم بازدیدها و سفرهای گروهی دانش اموزان ما نسبت به کشورهای دیگر بسیار پایین است و این علاوه بر نقصان یادگیری موجب افسردگی روان و تخدیر شخصیت دانش اموزان میشود ، چرا که کارشناسان تعلیم و تربیت تاکید کرده اند که هر دانش اموزباید حداقل هفته ای یک بار به عنوان بازدید علمی یا کارگروهی و یا صرفا تفریح ساعاتی را خارج از مدرسه بگذراند ) ، فرار از کلاس درس و شوق با هم بودن ،برخی از دانش اموزان را چنان بر سر وجدآورده بود که شروع به خواندن آواز کردند اما دیری نپایید که با صدای اعتراض راننده که گویا اعصاب درست و حسابی نداشت ،ساکت شدند ،اما تعدادی ازبچه ها که گویا نمی توانستند احساسات خود را کنترل کنند و می خواستند به گونه ای شادی خود را ابراز کرده و انرژی روانی خود را تخلیه نمایند بدون توجه به اعتراض راننده شروع به زدن سوت و کف کردند که موجب اعتراض شدید تر راننده شد ، این صحنه ها تا رسیدن به روستای مهماندوست که تا دامغان حدود -18 - کیلومتر فاصله دارد ادامه داشت ، ما در این مدت فرصت کردیم تا گفتگوی مختصری با کارشناس اداره میراث فرهنگی داشته باشیم و از جمله درباره مشکلات این اداره در دامغان صحبت کنیم ، یکی از مسائلی که من مایل بودم بپرسم درباره سرنوشت موزه دامغان بود و مساله دیگر بی توجهی این سازمان به تخریب میراث فرهنگی این شهرستان به وسیله عوامل سودجو و بی مبالات بود؛ کارشناس این ساز مان که گویا خود دل پری نیز داشت توضیحات مجمل و کاملی داد ، که خلاصه آن این است : <کاروانسرای شاه عباسی که هم اکنون در تصرف نیروی انتظامی این شهرستان میباشد به عنوان مکان مناسبی جهت احداث موزه دامغان در نظر گرفته شده و پیگیریهایی نیز جهت واگذاری مجدد این مکان به میراث فرهنگی انجام گرفته است ، ما در مدت کوتاه استقرار اداره در دامغان بیکار ننشسته ایم و کارهایی را انجام داده ایم از جمله چند ساختمان تاریخی مربوط به دوره قاجاریه را از وراث آنها خریداری کرده و پس از تعمیر به میراث فرهنگی واگذار کرده ایم که مکان کنونی این اداره نیز یکی از آن اماکن است،فقدان نیرو و بودجه کافی این نهاد در دامغان موجب شده است که این اداره نتواند به خوبی وظایف خود را به انجام برساند و از تخریب و سرقت اموال فرهنگی این شهرستان جلوگیری نماید،چون نگهداری آثار تاریخی بسیار مشکل است و هزینه بر نیز میباشد و ما نیز هم اکنون مکانی جهت نگهداری این آثار در دامغان نداریم لذا ما هم اکنون تمام توانمان را صرف ممانعت از حفاریهای غیر مجاز و تخریب ابنیه تاریخی این شهرستان کرده ایم و تحقیقات تازه ای را مد نظر نداریم که در آینده ای نزدیک انجام بدهیم>1.
آنچنان گرم صحبت با کارشناس سازمان میراث فرهنگی بودیم که زمان را از یاد بردیم و با توقف مینی بوس در کنار برج مهماندوست و صدای بلند راننده که ازبچه ها میخواست آرام پیاده شوند، بود،که به خود آمدیم و صحبتمان را قطع کردیم و پس از اینکه آخرین دانش اموزاز مینی بوس پیاده شد ما نیز پیاده شدیم ، دانش اموزان به محض پیاده شدن پراکنده شدند اما دبیر تاریخ انها را جمع کرد و از انها خواست که در این مکان آشغال و پوست تخمه نریزند ، برخی از دانش آموزان بدون اینکه کسی از انها بخواهد شروع به جمع اوری زباله ها کردند و آنها را در کیسه زباله داخل مینی بوس ریختند ، کارشناس میراث فرهنگی که از این کار فرهنگی دانش اموزان بسیار خوشحال شده بوده ،در حالیکه لبخند رضایتی بر لب داشت گفت : در چند سال اخیر بچه ها رشد فرهنگی مثبتی داشته اند و بسیاری از انها به لزوم حفظ میراث فرهنگی خود علاقه نشان میدهند و تعدادی از انها عضو- NGO- های مردمی شده اند و این جای امیدواری است که در آینده وضعیت میراث فرهنگی ما بهتر شود ، پس ازباز دید دانش اموزان از برج و توضیحات دبیر تاریخ به انها ، حال نوبت کارشناس میراث فرهنگی بود که توضیحات کامل و جامعی را به آنها بدهد :< برج مهماندوست که نام دیگر آن برج طغرل میباشد در سال -490- هجری قمری در زمان سلطان سنجر سلجوقی در جنوب روستای مهماندوست و بين مهماندوست و روستای امام آباد در -18 - کیلومتری شرق دامغان ساخته شده است ،ا ين برج آجري كه به برج معصومزاده یا اما زاده قاسم شهرت يافته، از طاقنماهاي بلند و مقرنسكاريهاي جالب آجري و دو كتيبه در بالاي برج به خط كوفي و بنايي تشكيل يافته است، مردم محلی به این برج امام زاده سر بر ندار میگویند ،زیرا این برج سقف ندارد و چندین بار بر روی آن سقف زده شده اما خراب شده است ، انها معتقدند این برج مزار امام زاده قاسم از اولاد امام موسی بن جعفر(ع) می باشد ، اما کاربری این برج کاملا مشخص نیست و گویا بیشتر جنبه نمادین داشته است ، ارتفاع این برج از سطح زمین- 5/14- متر میباشد ، و بنای برج بر روی پایه ای دایره ای شکل قرار گرفته است ، در بالای برج سه ردیف مقرنس کاری بسیار زیبا و استادانه دیده میشود ، تزئینات برج در قسمت بالایی این مقرنسها و بر زمینه استوانه ای قرار گرفته است ،تبدیل معماری -12- ضلعی به استوانه شیوه کار معماری برج مهماندوست را جزء نمونه های استثنایی برجهای آرامگاهی قرار داده است ، کتیبه ای به خط کوفی بر گرداگرد این قسمت استوانه ای وجود دارد ، این کتیبه از نظر اجزا و شیوه نگارش بر کشیدگی هر چه بیشتر ساقه ها تکیه دارد به طور عمده در دو سوی انتهایی ساقه ها شاهد دو پیچکی هستیم که بر روی هم قرار گرفته اند شروع حروف در پایین با برشهای خاص از شکل هندسی خارج گردیده که به آنها جنبه تزئینی بخشیده است، البته معماری این برج در ایران کاملا منحصر به فرد نیست و ما شبیه این برج برجهای دیگری نیز در کشور داریم از جمله پیر علمدار دامغان وبرج رادکان در نزديکي روستای رادکان کردکوی، برج لاجيم و برج رسگت در سوادکوه مازندران وگنبد معروف قابوس که در شهر گنبد قابوس در استان گلستان قرار دارد و مربوط به قرن چهارم هجري مي باشد و مدفن قابوس بن وشمگير از پادشاهان آل زيار می باشد و..... .
سخنان کارشناس میراث فرهنگی ساعتی به طول کشید و من در حین سخنان او از فرصت استفاده کردم و سری به داخل برج زدم ، از داخل برج بدون سقف، تماشای آسمان ابری بسیار زیبا بود حرکت ابرها و سکون برج یک لحظه مرا به این توهم افکند که برج دارد خراب میشود ، از برج خارج شدم صحبتهای کارشناس دیگر تمام شده بود، همگی فورا سوار مینی بوس شدیم تا در فرصت باقی مانده هر چه زودتر به شهر برگردیم و از محل جدید این اداره که به گفته کارشناس ،خانه ای زیبا ومربوط به دوره قاجاریه است دیدن کنیم و همچنین اگر فرصتی باقی ماند تا پایان روز از تپه حصار وپیر علمدارو زیر زمین مسجد جامع که به گفته کارشناس دارای سیستم صوتی منحصر به فردی است ، باز دید کنیم.

این کتاب شامل هفت فصل می باشد :
در فصل نخست نویسنده به تاریخچه روستا پیش و پس از اسلام از پایان دوره هخامنشیان بوسیله اسکندر مقدونی تا عصر حاضر پرداخته است و به معانی مختلف و وجه تسمیه روستای طاق اشاره کرده است
در فصل دوم به موقعیت جغرافیایی ،جمعیت و اقتصاد روستا در گذشته و حال اشاره شده است ( بیشترین جمعیت ثبت شده در روستا در سال 1365 بوده که 76 خانوار معادل 318 تن بوده است)
در فصل سوم به اشتغال اهالی روستا در گذشته که شامل چارواداری و دامداری و غیره بوده و اشتغال در زمان حال می پردازد.
فصل چهارم به معرفی اماکن تاریخی و تفریح گاههای نزدیک روستا نظیر: سورند ، طالو ، کلاتو ، شیربند ، زرسبه و ...اختصاص یافته است .
در فصل پنجم به اماکن ونهادهای :مذهبی ،فرهنگی آموزشی ،بهداشتی درمانی ورفاهی روستا اشاره شده است .
در فصل ششم به فرهنگ و مذهب مردم روستا شامل : مراسم عروسی و سوگواری و تعزیه خوانی و بازیهای محلی و لغات بومی اهالی روستا و ترانه های محلی پرداخته است.
و در فصل هفتم نیز به شهدا و مشاهیر روستای طاق اشاره شده است .
با چاپ این کتاب روستای طاق اولین روستا در دامغان و پنجمین روستا در استان سمنان گردید که دارای کتاب مستقل می باشد.پیش از این روستاهای ریکان گرمسار و میغان شاهرود نیز دارای سند مکتوب بوده اند .
کسانی که میخواهند کتاب را خریداری نمایند.
در داخل روستا به مغازه آقای ابوالفضل حمزه ای مراجعه نمایند.
در شهر دامغان به کتاب فروشی مدیحی(سهیل) روبروی تکیه دباغان یا کتابفروشی رسول اکرم (بیرجندی) در طبقه هم کف پاساژ مطلب خان مراجعه نمایند.
و کسانی که خارج از شهر دامغان هستند می توانند با شماره ۰۹۱۹۲۳۱۷۳۸۵ تماس حاصل نمایند تا کتاب برای انها پست شود.
از آنجا که چاپ کتاب بعدی نویسنده با نام "فرهنگ ترانه ها ضرب المثلهاو گویش مردم دامغان" در گرو فروش این کتاب می باشد میتوانید با خرید و تبلیغ این کتاب نویسنده را در چاپ کتاب جدید یاری نمایید.

واژگان بومی دامغان شباهت بسیاری به واژگان چینی و ژاپنی دارد ، برای نمونه بکار بردن صدای بلند او در پایان بسیاری از این واژگان و حروف مشترک استفاده شده و نیز شباهت دستور العمل ساختاری واژگان ، مثلا کلمه شنگل ( به معنای موی زیر دنبه گوسفند که به آن پهن چسبیده است ) یکی از نامهای چینی است ، یا کلماتی مانند آستانو، پنگلو ،چلکو، تو تقلوو... که آخرشان او بکار رفته شباهت بسیاری به ساختار کلمات چینی و ژاپنی دارند نگاهی به کلمات دیگر دامغانی نیز این شباهت عجیب را نشان میدهد ، کلماتی مانند توقولی،دروشم،تول،تولوو...
الغرض! نکته اصلی که میخواستم بگویم اینست که از هنگامیکه این وبلاگ را در جهت گرد آوری واژگان بومی دامغان درست کرده ا م متاسفانه کوچکترین همکاری را از طرف همشهریان ندیده ام گویا کمتر کسی پیدا میشود که به زبان کوچه و بازار علاقه ای داشته باشد و بالعکس بسیار دیده ام پدر و مادر هایی را که فرزندان خود را از بکار بردن واژگان بومی نهی میکنند و اصرار می ورزند که فرزندانشان با لهجه تهرانی صحبت کنند و این را نشانه پیشرفت میدانند در حالی که زبان کلید حیات یک فرهنگ و یک ملت است و با فراموش شدن یک لهجه یا یک زبان ، یک فرهنگ و بدنبالش یک ملت میمیرد ، به این پدر و مادر ها باید گفته شود که اگر هم میخواهید لهجه ای را به جز لهجه مردم شهرتان به فرزندانتان بیاموزید چرا لهجه های زیباتر را انتخاب نمیکنید ، لهجه های اصفهانی و یزدی بسیار زیباتر از لهجه تهرانی هستند.
در زیر چند شعر کودکانه را که با استفاده از واژگان دامغانی ساخته ام می آورم و امیدوارم که علی رقم کاستیهای ان مورد قبول واقع شود.
پنگلو:
پنگلو ،آی پنگلو ، آی پنگلو
سر تنگلو ، سر تنگلو ، سر تنگلو
جان ننت پیدا شو
تو کیسه ما جا شو
هوا قاراشمیش شده
گرگ سیاه میش شده
مش مندسن سر بنه
میشاش برین میکنه
میزاره روشان دروشم
جز میزنن مثل خم
آق مندسن حیا کن
دروشمه رها کن
شیشک سرش هوایه
تقلی سر به رایه
هوا شده شیر تو شیر
غلت میزنه خر پیر
میخواه باران بگیره
درختا جان بگیره
خلامه هاته جم کن
دم خوردنته کم کن
چمته ته رو به را کن
پاتوه ته به پا کن
نمد چغا تنت کن
دل به سوی زنت کن
از پا چکل خلاشه
چلکو هیزم با ماشه
جم کن ببر تو چفته
آتش بزن دو هفته
بدو برنج نم کن
چایی زود باش تم کن
کماج قلیف ردیف کن
بشین زمینو کیف کن
-----------------------
پنگلو : علف بره ، نوعی گیاه کوهی که در آغاز بهار در اطراف روستا میروید و در گذشته از برگها و ریشه آن تغذیه میکردند.
تنگلو : تنگ آب ، کوزه آب
برین کردن: تراشیدن پشم گوسفند
دروشم:داغ
شیشک: بره نر
تقلی:بره ماده
خلامه:بره های کوچک شیر خوار
چمته: : خورجین ، کیسه
پاتوه: پابند
خلاشه: سر شاخه و خرده هیزم
چلکو هیزم: هیزم چلکه، هیزم ریزه
کماج قلیف: نان کماج که در قلیف پخته شود
سقییو:
---------------------------------------------------
سقییو گو آورده
از چشمه او آورده
سقییو خیلی جرغه
پیچاکه مثل درغه
سقییو خوشی ؟ خانابدان
خانت باشه آبادان
این او که خیلی توله
مثل زمین شتوله
تف روی هر چی مرده
دنبال شین میگرده
زنش میگن بلایه
پاشنه سوییده هایه
یک کمی شفت و شوره
شین شینووای کوره
جنگره مثل گرگه
طالقانی مثل مرغه
دریده است و کاچه
میگیره لنگ و پاچه
سقییو گشته برزق
زین زندگی ارزق
سقییو خوشی ؟ خانابدان
خانت باشه آبادان!
-------------------------------------------------------------
سقییو: سقی کوچک ، مترسک کوچک ، نامی برای تحقیر زنان و مردان
جرغ : قوی ، محکم و استوار
پیچاک : مترادف جرق ، محکم ، استوار ، قوی ،تنومند
درغانو: فرفره ، آدم بسیار پر جنب و جوش
خانابدان: خانه ات آبادان باد، نوعی سپاسگزاری
تول: آب گل آلود
شتول: زمین پر از گل
شین : جنگ ودعوا
پاشنه سوییده: آدم جنگره
شین شینوو: نوعی سوسک آشپزخانه
طالقانی : هو چی و زبان باز
کاچه : بسیار پر حرف ، صفتی برای زنان
برزق: برزخ ، رنجیده خاطر
ارزق : پر از درد و رنج
-----------------------------------------------------------------
چسنو:
چسنو چوو انداخته
تو شهر هو انداخته
میگن که گو رو آبه
چسنو حالش خرابه
چسنو گو ولش کن
چغله بزن غلش کن
این جو که خیلی جوله
اوشم که خیلی توله
چسنو اما جرغه
میپره مثل مرغه
چسنو خوشی؟خانابدان
خانت باشه آبادان
چسنو: نوعی حشره باغی بدبو
چغله : دور زدن
چو : شایعه
جول: گود و عمیق
اوشم : آبش هم
این ترانه محلی را را در سال 1373 در سمنان سروده ام و در آن ترکیبی از واژگان دامغانی و مازندرانی و لری بکار برده ام ، بنه نام درختی کوهی است که در این ترانه جوانی ناکام را بدان نام نامیده ام.
بنه:
بنه زمسون- خانه کول کرسی – منقل بیاره – گوله بزاره –گوله تو توفنگ – آتش بیاره-
بنه زمستان- در مخفیگاه شکار و کنار کرسی –منقل میاورد- گوله میگذاشت- گوله میان تفنگ – اتش میاورد-
قلیان بزاره- تا که چشمارو – کنه او جارو- بشنوه یارو – برخوانه بارو- بنه چوپانه- شیر مردانه
قلیان درست میکرد- تا که چشم ابرو- آب و جاروب کند – تا یارش بشنود – روی بارو بخواند- بنه چوپان است – شیر مردان است
بنه زمسون- تو کوه و صحرا – پا چکل خانه – بنه شوبانه – بنه شوبانه – گرگ بیابان-
بنه زمستان- میان کوه و صحرا- خانه اش پای چکل – بنه نگبان شب است - بنه نگبان شب است – گرگ بیابان
آهوی صحرا – ماهی دریا- بنه کی دانه؟ – شال پا ورنه – شو کلا سر نه- پا چغا در نه-
آهوی صحرا- ماهی دریا – چه کسی سراغ بنه را دارد ؟ - شب کلاه را سرت کن- نمد چغا تنت کن
بنه سو خانه – تا کهر خوانی- زی بشی جانی- شو بسر دانی – بنه میدانه- آسمون تاره – گوله میباره
بنه را به سوی خانه بیاور- تا سرخی غروب بخوانی- از برای من بیا جان من- شب را پشت سر داری میدانی؟- بنه میدان است- اسمان تار است و- گلوله میبارد-
– یا خدا یاره – بنه بی خواره- در بدر بنه – بی پدر بنه - شو سوار بنه – پا بزار بنه - پا چکل بنه –
ای خدا یاری کن- بنه خواهر ندارد – بنه در به در است- بنه بی پدر است- بنه سوار اسب شو-پا در رکاب اسب بگذار بنه- کنار کوه بنه
نامزه مه بانو – سی چکل خوانه – تنگل میرانه –تنگل مه بانو – تنگل ریسمانه- تا به سر گیره –
نامزدت ماه بانو-برای کوه میخواند- و دوک می بافد- دوک نخ ای ماه بانو – دوک نخ ریسمان میشود – تا انرا روی سرش بگیرد-
راه شهر گیره – تا ز چاروادار – زو خیر گیره- همه چاروادار – پا بنه بنه- اتش بیارن –
و راه شهر را بگیرد- تا از چاروادار- خبر اورا بگیرد- همه چاروادارها – کنار آغل گوسفندان بنه- اتش میاورند
چایی بزارن – تا شویه فردا – همه بیدارن- از بنه اخر – کی خور دارن – بنه بی یاره – بنه بی خواره-
چای میگذارند – تا فردا شب- همه بیدار هستند – آخر ازبنه- کی خبر دارند- بنه یار ندارد – بنه خواهر ندارد.
شعر زیر را نیز در سال -1377- در وصف دامغان سروده ام .
دامغان
دامغان ای شهر عزت شهر نور- ای بلندا آسمانت پر غرور
ای نگارین لاله گون ای شهر پاک- شهر رادی شهر شادی شهر شور
ای زمین آسمانی مهد خور- دوستدار مهربانی خصم زور
ای ز بهر دشمنانت قعر گور- وی برای دوستانت شور و سور
کاروان زندگانیت پر سرور – دشمنانت چشمهاشان کور کور
خصم نادان قهر یزدان ننگ و زور – دور بادا دور بادا از تو دور
مهر و عزت ، فر و شوکت با شعور – مادرانند از برای چون تو پور
از برای کشور ایران زمین – هم تویی مانند یک فرخنده پور
در جوانمردی و عزت در شعور – چون سلیمانی اندر پیش مور
کودکانت سرخ چهر و خوب روی- دخترانت سرو پیکر همچو حور
اشک اشکان در هکاتم شهر پاک – وارهانید دشت ایران از ستور
بر دژان گنبد کند صد آفرین – رستم دستانت اندر جنگ تور
شد ز عمرت هفتصد ده اسپری- مر بدیدی صد هزاران ماه و خور
نام تو مانا به گیتی جاودان – یاد تو فرخنده بادا پر غرور
دروبلاگ زیرکوشیده ام گزیده ای از واژگان بومی دامغان را که از زبان مردم این شهر و روستاهای دور و بر آن در سالیانی دراز شنیده ام در یک جا ی گرد آورم این واژگان را درطول ده سال به تدریج جمع آوری کرده و یادداشت نموده ام و در سایت دامغان سیتی نیز درج شده است .،بی گمان این وآژگان ناقص است و نیز برخی از این واژگان در شهر های دیگر ایران نیز بکار میرود ، پس دست شما رادوستانه می فشارم تا مرا در کامل کردن این وآژگان یاری دهید ، شما میتوانید وآژگانی را که دراین وبلاگ جا انداخته ام در بخش نظرات وبلاگ یاد آوری کنید تا به وبلاگ بیافزایم و اگر نظری نیز دارید بنویسید .
(( با دستهای بر افراشته بسوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را بمن عطا فرمايی تا بهمراهی درستی کردار و ضمير پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را فراهم سازم.ای اهورامزدا بشود که با انديشه نيک به تو نزديک شده و با پيروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و معنوی خود پی ببرم تا بدين وسيله دين داران را بسرای روشنی و خرمی و زندگی نيک هر دو جهان رهبری کنم . من اين سرودهای ستايش خود را آنسان که پيش از اين کسی نسروده نثارت می کنم ای اهورا ای روان راستی و ای نيک انديش واقعی از تو در خواست می کنم تا در جهان نيروی فنا ناپذير معنوی تجلی نمايد .اينک تو را با ستايش خود فرا می خوانم بسويم شتاب و مرا از خوشبختی و کاميابی واقعی بر خوردار ساز. هنگاميکه با منش پاک تو را با سرودهای ستايش فرا می خوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته ای و از پاداشی که تو ای اهورا مزدا برای کردار نيک می بخشی خبر دارم و آماده ام تا زمانيکه مرا تاب و تواناييست بمردم بياموزم که بسوی راستی راه پويند. ای مزدا بسوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا بوسيله آموزش آيين مقدست گمراهان و بدکاران را براه راست رهبری کرده و بر دشمنی بد خواهان چيره گردم ، ای اهورا مزدا مبادا هرگز کار ناشايستی از من سر زند که مورد خشم تو قرار گيرم . ای راستی و ای اصل پاک منشی پيوسته می کوشم تا تو را بستايم ای کسی که آرزوهای ما را بر می آوری تو را از ته دل درود می گويم چراکه می دانم نمازي که از روی ايمان و اعتقاد کامل انجام شود بدرگاهت پذيرفته خواهد شد .ای کسی که اميد بهشت ما بسوی تست. ))
الف :
اسیلو ASEELO : نوعی درخت که مردم برگهای آنرا با سرکه می خورند ،) درخت نارون(
آرخالغARKHALOGH : نوعی تن پوش ، پالتو
اشنفه ASHNOFEH : عطسه
آ ژنAGEN : بند آب
آستانو ASTANO: داستان
الیجزو ALIGEZZO: نوعی حشره نر آوازه خوان که هنگام تابستان به دنیا آمده و آواز زیبائی دارد
الیفرنگوALIFERENGO : نوعی حشره ماده آوازه خوان که هنگام تابستان به دنیا آمده و آواز زیبائی دارد
آلنگرو ALENGERO : صمغ یا شیره درخت
آمختهAMOKHTEH : آموخته یا معتاد
اشکلESHKEL : تقلب در بازی
البزیALBOZEE : خار شتر
ارغهARGHEH : بد کاره
ارتنگلوORTANGELO : الا کلنگ
ب :
باغبانوBAGHBANOO : جیرجیرک
باد فتBADEFAT : نوعی بیماری
بادیه BADEYEH : کاسه سفالی کشک سایی
برزغ BARZEGH : رنجش ، ( برزغ شدن : رنجیده خاطر شدن )
بازBAAZ : تاب ، ( باز انداختن : تاب بازی کردن )
بزمبوBOZOMBO : نخی که از موی بز باشد
بلم BALLM : علف چمن
برین کردنBEREN KARDAN : تراشیدن پشم یا موی حیوان
پ :
پیچاکPEECHAK : متضاد سست ، خوب ، محکم ، قوی ، مناسب
آرد پیچاک : آردی که مناسب نانوائی است
مرد پیچاک : مردی که تندرست و قوی بنیه است
ضرب المثل : گندم هر قدر لاغر تر باشد پیچاک تر است ، این ضرب المثل در نکوهش چاقی گفته شده است
پشگPESHK : مدفوع گوسفند
پس خانه PAAS KHANEH : پستو
پاشنه سوییدهPASHNEH SOEEDEH : پاشنه ساییده ، انسان دغل کار
پت پوش PATEH POOSH : آشغال ریزه
پنجه کشوPANGEH KESHO : نوعی فتیر
پله زیاد کن PELLEH ZEAD KON : نوعی بازی
پتیاره PATEAREH : بزه کار ، بدکاره
پم PAM : پهن
پی کلگی PE KALLEEGE : پی تکی ، پشت گردن کسی زدن
پرچینو PARCHENO : ته مانده محصول زمین را جمع کردن
پلغاندنPELGHANDAN :كسي را حسابي كتك زدن
پرپرو PARPAROO : پروانه
پاکولو PAKOOLOO : دوش گرفتن کسی ، برروی شانه گرفتن
پا توه PATOOVEH : شالی پشمی که به دور پا می پیچند
پا بزار PABEZAR : چارق ونوعی کفش دهقانی ، پای افزار
ت :
تلو TELOO : خار
تولTOOL : گل آلود ، ( آب تول : آب گل آلود)
تنگل TANGOL: دوک نخ ریسی ،( تنگله : پسر کوچکی که کمک پدرش باشد)
تنگلو TONGOLOO : تنگ آب
تک و توش TAK VA TOSH : حرکت و جستجو
تغلی TOGHOLEE : گوسفند ماده جوان که باکره باشد
ترقانو TERAGHANO : ترقه
تو تغلو TOTAGHELO : دچار سر گیجه شدن و دور خود چرخیدن
تغ ولغTAGH VA LAGH : سست ، بی قاعده وقانون ، بی سر و سامان
تو کلو TOKELOO : کلون درب چوبی را انداختن
تشیTESHEE : نوعی جوجه تیغی بزرگ که به جا لیز صدمه می زند
تار تنو TARTENO : تارتنک ، عنکبوت
تتمTOTOM : منقار
تخسTOOKHS : پراکنده
تغس TOGHS : بچه شرور
تغTAGH : بوته هندوانه ، خیار ، کدو یا خربزه
تک TOOK : دهان
تموس TAMOS : کپک
تو پزو TOPEZOO : نانی که در ساج بپزند
تو بیر TOBEER : جای آفتاب گیر ( متضاد نسام )
تیجه TEEGEH : جوانه بذر
تولو TOLOO : هل دادن به جلو
تیلوTEELLO : سفال شکسته
ث :
ج :
جل GOOL : پارچه کهنه و تکه
جلمبرهGOOLOMBEREH : کسی که لباس کهنه و تکه پاره پوشیده باشد
جزغالهGEZGHALEH : چربی و دنبه گوسفند که آنرا با گرما دادن آب کنند و پس از خنک شدن به بخش های کوچکی تقسیم گردد
جمام GOOMAM: کار نکرده ،( جمامی خوردن : کوفتگی کسی که عادت به کار نداشته و کاربدنی دشواری را انجام داده است)
جنگ جنگو GANG GANGOO : استخوان مفصل گوسفند که جوانان با آن قاپ بازی می کردند و می گویند اگر کسی این استخوان را در خانه کسی بگذارد بین زن و شوهرجنگ می شود
جنگره GANGEREH : جنگی
جوازن GOVAZEN : قطعه چوبی که که وسط آنرا گود کرده و به صورت هاون چیزی در آن می کوبند
جولGOOL : گود
جيجيدن GEGEDAN : سوختن سر مو و پشم بوسیله آتش
جرق GORGH : توانا و زورمند
جوج کردن GOOG KARDAN : گوژ کردن بدن ، دور خود پیچیدن ، خمیده شدن و توی خود رفتن
چ :
چریکی CHAREEkEE : قحطی ، ( چریکی خوردن = برای مدتی سختی و گرسنگی کشیدن ) چمته CHAMTEH : خورجین ، کیسه
چهل پو CHEHELPO : کنه سیاه رنگی که خون گوسفندان را می مکد
چو چلو CHOO CHELLOO : نوعی بازی با چوب
چغا CHOGHA : تنپوشی از نمد
چغله CHAGHELEH : گردش ،( چغله زدن : گردش کردن ، دور زدن)
چرز CHERZ : نوعی پیچک که در باغهای انگور به صورت انگل دور بوته های تاک می پیچد و از مواد غذایی گیاه می دزدد
چغرCHAGHER : چسبناک
چو کولیدن CHOOKOLEDAN : زیر و رو کردن ، استعاره ای برای کنجکاوی کردن
چو کو لو شاهCHOOKOLOOSHAH : چوبی بلند برای زیر و رو کردن آتش تنور
چفتCHAFT : اصطبل یا آغل گوسفندان در صحرا
چا قولو CHAGHOLO : گنجشک
چلچلاقو CHELCHELAGHO : پرستو
چسنو CHOSENO : نوعی حشره باغی سبز رنگ که بوی بدی دارد
چفت CHAFT : محکم ، استوار، ( چفت کردن = محکم کردن)
چان CHAAN : چرخ خرمن کوبی
چکانه CHEKANEH : گله ای گوسفند که صاحبانش مردم ده هستند و چوپانش مزدور مردم است
چشته خوردن CHESHTEH KHORDAN : بر اثر سابقه طمع کردن
چک چکCHOOK CHOOK KARDAN : نجوا کردن ، در گوشی صحبت کردن
چکCHAK : قرعه کشی زمین های کشاورزی بین کشاورزان
چکلCHEKEL : کوه
چکهCHAKKEH : دست زدن هنگام شادمانی ، کف زدن
چلکو CHELKO : هیزمهای ریزه سر شاخه درختان
چمCHAM : راه و روش ، خلق و خوی ،( چمش دست منه = با خلق و خویش آشنائی دارم و می توانم رامش کنم)
چندلو CHOONDELO : روی دو پا نشستن
چوو CHO : شایعه ،(چوو انداختن = شایعه درست کردن)
چوCHOO : چوب
چینهCHEENEH : دانه مرغ ونیز کلافهای دیوار گلی
ح : خ :
خلامه KHELAMEH : بره های گوسفند
خیما KHEMA : خمیر مایه
خلKHEL : آب بینی ، ( آدم خلوک : آدمی که همیشه آب بینی اش سرازیر است )
خلKHOL : نوعی علف باغی
خرتهKHERTEH : کهنه
خلال KHELAL : کیسه بزرگ برای جای کاه
خشکو KHOOSHKOO : خشکبار
خشهKHASHEH : لجن
خلاشه KHELASHEH : کاه و کلشی که برای بستن بند آب بکار می رود و همچنین خرده های گیاهانی که آب با خود می آورد وبر روی آب می ایستد
خو KHOO : کردوی زراعت و یونجه
خورشو KHORESHOO : نوعی خوراکی که با آب انگور می پزند و شبیه رب انار است
خانابدان KHANABDAN: خانه آبادان
د :
دغ زدن DOGH ZADAN: سوراخ کردن خمیر کلوچه با چنگال
دمی DAMEE : دم پخت
دالDALL : پستان گاو یا گوسفند ، گیان
درغانو DORGHANOO : گردونک ، فرفره
دلهDALEH : نوعی جانور از خانواده شغال ولی کوچکتر ، گور کن
درمک DARMEK: عنکبوت زهر دار
دروشم DOROSHOM: داغی که با آهن گداخته بر روی پوست گوسفندان و یا دیگر حیوانات اهلی جهت شناسائی می گذاشتند
دغ DAGH : کچل ، تا س
دال وزوDALVEZO : گنجشک بد صدا
دانه گیDANEGEE : پنبه با تخم
دگسDAGS : عوض کردن
دینو DENOO : نوعی خار و بوته ای صحرایی که برای لانه سازی کرم ابریشم از آن بهره می گیرند
دهن آریDAHN ARE : خمیازه کشیدن
دو لخ کردنDO LAKH KARDAN : گرد و خاک راه انداختن
دو قولو DOGHOLO : قلقلک
دائولDAOOLL : متر سک
دست لاف DAST LAF : قرض کوتاه مدت ، ( با یک دست از کسی قرض گرفتن و با دست دیگر پس دادن )
ر :
رخROKH : شاخه جوان و نورس درخت
روشهROSHEH : اولین شیر گاو ، آغوز
رزمو REZMOO : نوعی علف باغی
رجهRAGEH : طناب برای آویزان کردن رخت شسته شده
رندوRENDOO : برنج سوخته ته دیگ
ریکREEK : خنده ، پوز خند ، تبسم ، ( ریکش بازه : لبخند میزند )
ز :
زک و زا ZEK VA ZA : زایش
زنگلاچوZEN GE LA CHOO : زرد آلو کال ، چاقاله
زول ZOOL : قطعات بریده شده پوست حیوان
زلوZELOO : زیلو ، زیرا انداز بافته شده از موی بز
زووZOO : نوعی بازی با چوب که بچه ها بادهان یک نفس زو را تکرار میکنند ، چو چولو بازی
زورZOR : کود گاو یا گوسفند ، کود حیوانی
زرزرو ZERZEROO : نق زننده ، غر زننده
ژ:
س:
سنگسرو SANGESARO : موریانه
سو چو SOOCHO : قره قروت ، دوغ جوشیده شده
سوغون SOGHOON : زحمت بیش از حد به کسی دادن ، کار زیادی از کسی کشیدن
سوقولمه SOGHOLMEH : مشت زدن
سیرو SEROO : نوعی نان با سبزی
سلامو SELAMO : نوعی حشره گوشتخوار ، آخوندک یا ماتیس
سگ مگس SAG MAGES : انگل سگ ، مگس سگ که از خونش می مکد
سارقSAROGH : بقچه
ستل SETEL : اردنگی
سحSAH : ساختمان گلی وگنبدی دراز برای اصطبل یا کاهدان
سلیمو SALEEMOO : نوعی سبزی صحرایی و باغی
سوSOO : تبار و نژاد ، روشنی ، برای احترام به مرده مدتی برخی از کارها را انجام دادن یا ندادن
سهه SEHEH : ماسه
ش :
شین SHYN:درد سر ،درگیری و نزاع ، ( دنبال شین گشتن : به فکر دعوا و درد سر ایجاد کردن بودن )
شفت وشورSHEFT VA SHOR : ساده وکودن
شیشکSHEESHAK : گوسفند نر جوان
شواش SHAVASH : شاباش ، شادباش ، مراسمی در عروسی
شخی SHAKHEE : زمین غیر قابل کشت و سله بسته
شییوSHEYO : کنه مرغ
شین شینو SHENSHENO : سوسک قرمز رنگ داخل حمام و خانه
شو گزو SHOGEZOO : نوعی حشره با قلاب بلند ( شبیه خر خاکی ) که می تواند پرواز کند و دور روشنایی چراغ جمع می شود
شتول SHATOL : آب گل آلود
شنگل: پشم زیر دنبه گوسفند که به پهن چسبیده باشد.
ص :
ض :
ط :
ظ :
ع :
غ :
غل توشن GHOLTOSHEN: نیرومند
غاقرو GHAGHEROO : آهک و رسوبات ته نشین کف جوی آب یا جای دیگر
غول در GHOOLEDAR : بند درب ، کلون آهنی که با آن پشت درب را از داخل می بستند
غیاق GHEAAGH : نوعی گیاه شبیه تره
غمبرو GHOMBEROO : قمری
غمبلکو GHOMBELEKOO : قارچ
غسر GHASER : نازا
غرتله GHORTELEH : بر آمده گی روی بدن ، باد کردن پوست
غریشمار GHARESHMAR : جوگی ، کسی که اهل داد و فریاد است
ف :
فش زدن FESHZADAN: آب بینی را با فشار به بیرون پرتاب کردن
فرت کشیدنFERT KESHEDAN : آب یا نوشیدنی را با یک نفس خوردن بگونه ای که هنگام نوشیدن صدای خاصی ایجاد شود .
ق :
ک :
کالکو KALEKOO : خربزه کال
کالمانو KALMANO : نوعی نان پخته شده با سبزی
کت کوسن KAT KOSSEN : نوعی حشره ، سوسک صحرائی سیاه رنگ
کلKAL : بز نر
کلواKELVA : نوعی نان که روی سنگ می پزند
کان KAN : لانه حیوانات
کبل درختKABELE DERAKHT : پوست درخت
لکاته LAKKATEH: زن بد کاره
کاچه KACHEH : پر حرف
کله خور KALLEH KHOR : شیطان و پر حرف
کندمه KENDOMEH : خرابه
کرتو KERTOO : غضروف
کلش زدن KOLESH ZADAN : سرفه کردن
کپسن KAPSEN : وسیله آشپزی
کماچ غلیف KOMACH GHALEF: نوعی فتیر
کله کنوKALLEH KENOO : حیوان وحشی کوچکی که سر مرغها را می کند و آنها را خفه می کند
کت KAT : گل خشک شده ، کلوخ
کرو KORO : آغل بره و بزغاله
کشه KASHEH : گودی وسط دو بام خشتی و گنبدی
کلKOL : لنگ
کلپوش KALPOSH : پوست غوره
کلندان KALENDAN : شاهدانه
کلماس KALLMAS : سوسمار
کلوت KOLOOT : تپه های دامنه کوه
کله کشو KALLEH KESHO : دزدیده سرک کشیدن
کمچه لپو KAMCHEH LAPO : تخم قور باغه
کور ککو خKOR KAKO : کبک کور ، جغد
کووسKOOS : کود گاو و گوسفند که سفت و تخته مانند شود
کلاغ کشکو KELAGH KASHKOO : زاغچه ، نوعی کلاغ
کشن کردن KESHEN KARDAN : صاف و هموار کردن
گ :
گرداله GERDALEH : دایره
گو گلانGOGELLAN : نوعی سوسک ( شاش غلتان )
گوز گولو شترGOOZGOLO SHOOTER : مدفوع شتر
گيان GEAN : دال، پستان حيوانات ،
گندو GOONDOO : گنده خمیرنانوایی
گردو GOORDO: کلیه انسان یا حیوان
گر GAR : کچل ، تاس ، ( گر وشا : آدمی که وشا یا شپش باعث کچلی اش شده است )
گرس GORS : نوعی برنج پخته شده
گال زدن GAALZADAN : جا انداختن
گوش گزو GOOSH GEZZOO : نوعی حشره تابستانی به اندازه خر خاکی
گل پر GOOLPAR : سر خک
گزنه GAZNEH : نوعی خارکه تیغ های تیزی دارد و باعث سوزش زیادی می شود ( شبیه تره کوهی)
گندنا GANDENA: تره
گرساGERSA : گیرنده ، واگیر ، مسری
گر گر GOORGOOR : صدای آتش تند
گمبلGOMBEL : جفتک زدن
گندو GONDO: پنبه کمان زده برای ریشتن
گو به گو GO BEH GO : دو مرد را گویند که با خواهر یکدیگر ازدواج کنند
گابرین GABEREN : کود گوسفند یا گاو که سفت شده و به صورت تخته در آمده ( کووس )
گنس GAANEES : خسیس
ل :
لابوLABO : نوعی نان کلفت که با جزقاله و روغن و زرد چوبه می پزند
لاکLAK : تخته ای گرد برای پهن کردن خمیر
لو LOO: آغل گوسفندان که در زیر زمین ساخته می شود
لاغ LAGH: سله ، ترک خوردن زمین خشک
لغز LOGHOOZ : بذله ، لطیفه ( لغزی : مرد بذله گو )
لوده LODEH : آدم شوخ و بذله گو
لکاته LAKKATEH : زن بد کاره
لجاره LAGAREH: زن شرور
لابو LABO: آب برنج آب کشی
للهLALEH : استخوان کلفت
لغلو LAGHELO : غلاقی ، روغن داغ کن
لستLAST : آ هسته (متضاد سریع )
لخهLEKHEH : شلخته
لیتوLETO : بچه گنجشک که هنوز پر در نیاورده
لتو LATTO : میوه خشک کرده
لپانهLAPANEH : مدفوع گاو
لپاندن LOPANDAN : لقمه بزرگ در دهان گذاشتن
لاخهLAKHEH : شاخه
لغه LAGHEH : لگد
م :
ملا لولو MOLLALOLO: پرستو ، دم جنبانک
متر نسیمMETTER NESEM : مثالی برای آدم پر جنب و جوش و بسیار کوشا
ماچ کلMACHEH KOL : سوسمار
مرزه MARZEH : میله ای چوبی برای پهن کردن خمیر نان
ملMAL : انگور ، تاک ( مل بند : پارچه ای که با آن شاخه انگور را به پایه می بندند )
مس مس کردنMOOSMOOS KARDAN : معطل کردن ، آهسته کار کردن
موریMOREE : کنه ای بزرگ و خاکستری رنگ که خون گوسفندان را می مکد
میراسو MERASOO : نوعی علف باغی
مغو MOGHO : نوعی سبزی باغی که با آن غذا می پزند
ماچ MACH: سگ ماده
مخسته MAKHSATEH : مقاطعه
مرش MARSH : کرمی که در گوشت فاسد ایجاد شود
مسته MOSTEH : خمیر یا گل را به شکل گرد در آوردن
ن :
نو کول NOKOOL: بهانه ، سستی
نسام NESAM: سایه
نون گیراNONEH GERA : نان گیرنده ، نانی که خوردنش آدم را دچار سر گیجه می کند
ناشور و نامال NASHOOR O NAMALL : آدم کثیف
نزم NEZM: نسیم
ناترینگNATERENG : با انگشت ضربه زدن
و :
ور وری زدن VARVAREE ZADAN : چشم و هم چشمی کردن
وارشوVARESHO : مایه خمیر، خمیری که ور آمده ( پف کرده )
واشیلو VASHELOO : علف درو ، داس
والوVALOO : زگیل
وسنی VESNEE : هوو ، نسبت بین چند زن که یک شوهر دارند
ویر VYR : منقلب شدن شخص کم ظرفیت از پیش آمدی ناگهانی
ه :
همامو HAMMAMOO : نوعی حشره کوچک مورچه خوار که توی زمین گودال می کند تا مورچه ها داخلش بیفتند و آنها را شکار کند
هیژدام HEEGDAM : اضافه آب مزرعه که از ته مزرعه بیرون میرود
هشتیHASHTEE : ایوان
ی :
یلهYELLEH : ول ، بی سر و صاحب
الف :
اسیلو : نوعی درخت که مردم برگهای آنرا با سرکه می خورند ،( درخت نارون)
آرخالغ : نوعی تن پوش ، پالتو
اشنفه : عطسه
آ ژن : بند آب
آستانو: داستان
الیجزو: نوعی حشره نر آوازه خوان که هنگام تابستان به دنیا آمده و آواز زیبائی دارد
الیفرنگو : نوعی حشره ماده آوازه خوان که هنگام تابستان به دنیا آمده و آواز زیبائی دارد
آلنگرو : صمغ یا شیره درخت
آمخته : آموخته یا معتاد
اشکل : تقلب در بازی
البزی : خار شتر
ارغه : بد کاره
ارتنگلو : الا کلنگ
ب :
باغبانو: جیرجیرک
باد فت : نوعی بیماری
بادیه : کاسه سفالی کشک سایی
برزغ : رنجش ، ( برزغ شدن : رنجیده خاطر شدن )
باز : تاب ، ( باز انداختن : تاب بازی کردن )
بزمبو : نخی که از موی بز باشد
بلم : علف چمن
برین کردن : تراشیدن پشم یا موی حیوان
پ :
پیچاک : متضاد سست ، خوب ، محکم ، قوی ، مناسب
آرد پیچاک : آردی که مناسب نانوائی است
مرد پیچاک : مردی که تندرست و قوی بنیه است
ضرب المثل : گندم هر قدر لاغر تر باشد پیچاک تر است ، این ضرب المثل در نکوهش چاقی گفته شده است
پشگ : مدفوع گوسفند
پس خانه : پستو
پاشنه سوییده : پاشنه ساییده ، انسان دغل کار
پت پوش : آشغال ریزه
پنجه کشو : نوعی فتیر
پله زیاد کن : نوعی بازی
پتیاره : بزه کار ، بدکاره
پم : پهن
پی کلگی : پی تکی ، پشت گردن کسی زدن
پرچینو : ته مانده محصول زمین را جمع کردن
پرپرو : پروانه
پاکولو : دوش گرفتن کسی ، برروی شانه گرفتن
پا توه : شالی پشمی که به دور پا می پیچند
پا بزار : چارق ونوعی کفش دهقانی ، پای افزار
ت :
تلو : خار
تول : گل آلود ، ( آب تول : آب گل آلود)
تنگل : دوک نخ ریسی ،( تنگله : پسر کوچکی که کمک پدرش باشد)
تنگلو : تنگ آب
تک و توش : حرکت و جستجو
تغلی : گوسفند ماده جوان که باکره باشد
ترقانو : ترقه
تو تغلو : دچار سر گیجه شدن و دور خود چرخیدن
تغ ولغ : سست ، بی قاعده وقانون ، بی سر و سامان
تو کلو : کلون درب چوبی را انداختن
تشی : نوعی جوجه تیغی بزرگ که به جا لیز صدمه می زند
تار تنو : تارتنک ، عنکبوت
تتم : منقار
تخس : پراکنده
تغس : بچه شرور
تغ : بوته هندوانه ، خیار ، کدو یا خربزه
تک : دهان
تموس : کپک
تو پزو : نانی که در ساج بپزند
تو بیر : جای آفتاب گیر ( متضاد نسام )
تیجه : جوانه بذر
تولو : هل دادن به جلو
تیلو : سفال شکسته
ث : ج :
جل : پارچه کهنه و تکه
جلمبره : کسی که لباس کهنه و تکه پاره پوشیده باشد
جزغاله : چربی و دنبه گوسفند که آنرا با گرما دادن آب کنند و پس از خنک شدن به بخش های کوچکی تقسیم گردد
جمام : کار نکرده ،( جمامی خوردن : کوفتگی کسی که عادت به کار نداشته و کاربدنی دشواری را انجام داده است)
جنگ جنگو : استخوان مفصل گوسفند که جوانان با آن قاپ بازی می کردند و می گویند اگر کسی این استخوان را در خانه کسی بگذارد بین زن و شوهرجنگ می شود
جنگره : جنگی
جوازن : قطعه چوبی که که وسط آنرا گود کرده و به صورت هاون چیزی در آن می کوبند
جول : گود
جیجیدن : سوختن سر مو و پشم بوسیله آتش
جرق : توانا و زورمند
جوج کردن : گوژ کردن بدن ، دور خود پیچیدن ، خمیده شدن و توی خود رفتن
چ :
چمته : خورجین ، کیسه
چهل پو : کنه سیاه رنگی که خون گوسفندان را می مکد
چو چلو : نوعی بازی با چوب
چغا : تنپوشی از نمد
چغله : گردش ،( چغله زدن : گردش کردن ، دور زدن)
چرز : نوعی پیچک که در باغهای انگور به صورت انگل دور بوته های تاک می پیچد و از مواد غذایی گیاه می دزدد
چغر : چسبناک
چو کولیدن : زیر و رو کردن ، استعاره ای برای کنجکاوی کردن
چو کو لو شاه : چوبی بلند برای زیر و رو کردن آتش تنور
چفت : اصطبل یا آغل گوسفندان در صحرا
چا قولو : گنجشک
چلچلاقو : پرستو
چسنو : نوعی حشره باغی سبز رنگ که بوی بدی دارد
چفت : محکم ، استوار، ( چفت کردن = محکم کردن)
چان : چرخ خرمن کوبی
چکانه : گله ای گوسفند که صاحبانش مردم ده هستند و چوپانش مزدور مردم است
چشته خوردن : بر اثر سابقه طمع کردن
چک چک : نجوا کردن ، در گوشی صحبت کردن
چک : قرعه کشی زمین های کشاورزی بین کشاورزان
چکل : کوه
چکه : دست زدن هنگام شادمانی ، کف زدن
چلکو : هیزمهای ریزه سر شاخه درختان
چم : راه و روش ، خلق و خوی ،( چمش دست منه = با خلق و خویش آشنائی دارم و می توانم رامش کنم)
چندلو : روی دو پا نشستن
چوو : شایعه ،(چوو انداختن = شایعه درست کردن)
چو : چوب
چینه : دانه مرغ ونیز کلافهای دیوار گلی
ح : خ :
خلامه : بره های گوسفند
خیما : خمیر مایه
خل : آب بینی ، ( آدم خلوک : آدمی که همیشه آب بینی اش سرازیر است )
خل : نوعی علف باغی
خرته : کهنه
خلال : کیسه بزرگ برای جای کاه
خشکو : خشکبار
خشه : لجن
خلاشه : کاه و کلشی که برای بستن بند آب بکار می رود و همچنین خرده های گیاهانی که آب با خود می آورد وبر روی آب می ایستد
خو : کردوی زراعت و یونجه
خورشو : نوعی خوراکی که با آب انگور می پزند و شبیه رب انار است
خانابدان : خانه آبادان
د :
دغ زدن : سوراخ کردن خمیر کلوچه با چنگال
دمی : دم پخت
دال : پستان گاو یا گوسفند ، گیان
درغانو : گردونک ، فرفره
دله : نوعی جانور از خانواده شغال ولی کوچکتر ، گور کن
درمک : عنکبوت زهر دار
دروشم : داغی که با آهن گداخته بر روی پوست گوسفندان و یا دیگر حیوانات اهلی جهت شناسائی می گذاشتند
دغ : کچل ، تا س
دال وزو : گنجشک بد صدا
دانه گی : پنبه با تخم
دگس : عوض کردن
دینو : نوعی خار و بوته ای صحرایی که برای لانه سازی کرم ابریشم از آن بهره می گیرند
دهن آری : خمیازه کشیدن
دو لخ کردن : گرد و خاک راه انداختن
دو قولو : قلقلک
دائول : متر سک
دست لاف : قرض کوتاه مدت ، ( با یک دست از کسی قرض گرفتن و با دست دیگر پس دادن )
ر :
رخ : شاخه جوان و نورس درخت
روشه : اولین شیر گاو ، آغوز
رزمو : نوعی علف باغی
رجه : طناب برای آویزان کردن رخت شسته شده
رندو : برنج سوخته ته دیگ
ریک : خنده ، پوز خند ، تبسم ، ( ریکش بازه : لبخند میزند )
ز :
زک و زا : زایش
زنگلاچو : زرد آلو کال ، چاقاله
زول : قطعات بریده شده پوست حیوان
زلو : زیلو ، زیرا انداز بافته شده از موی بز
زوو : نوعی بازی با چوب که بچه ها بادهان یک نفس زو را تکرار میکنند ، چو چولو بازی
زور : کود گاو یا گوسفند ، کود حیوانی
زرزرو : نق زننده ، غر زننده
ژ:
س:
سنگسرو : موریانه
سو چو : قره قروت ، دوغ جوشیده شده
سوغون : زحمت بیش از حد به کسی دادن ، کار زیادی از کسی کشیدن
سوقولمه : مشت زدن
سیرو : نوعی نان با سبزی
سلامو : نوعی حشره گوشتخوار ، آخوندک یا ماتیس
سگ مگس : انگل سگ ، مگس سگ که از خونش می مکد
سارق : بقچه
ستل : اردنگی
سح : ساختمان گلی وگنبدی دراز برای اصطبل یا کاهدان
سلیمو : نوعی سبزی صحرایی و باغی
سو : تبار و نژاد ، روشنی ، برای احترام به مرده مدتی برخی از کارها را انجام دادن یا ندادن
سهه : ماسه
ش :
شین :درد سر ،درگیری و نزاع ، ( دنبال شین گشتن : به فکر دعوا و درد سر ایجاد کردن بودن )
شفت وشور : ساده وکودن
شیشک : گوسفند نر جوان
شواش : شاباش ، شادباش ، مراسمی در عروسی
شخی : زمین غیر قابل کشت و سله بسته
شییو : کنه مرغ
شین شینو : سوسک قرمز رنگ داخل حمام و خانه
شو گزو : نوعی حشره با قلاب بلند ( شبیه خر خاکی ) که می تواند پرواز کند و دور روشنایی چراغ جمع می شود
شتول : آب گل آلود
شنگل:پشم زیر دنبه گوسفند که به ان پهن چسبیده باشد
ض :
ط :
ظ :
ع :
غ :
غل توشن : نیرومند
غاقرو : آهک و رسوبات ته نشین کف جوی آب یا جای دیگر
غول در : بند درب ، کلون آهنی که با آن پشت درب را از داخل می بستند
غیاق : نوعی گیاه شبیه تره
غمبرو : قمری
غمبلکو : قارچ
غسر : نازا
غرتله : بر آمده گی روی بدن ، باد کردن پوست
غریشمار : جوگی ، کسی که اهل داد و فریاد است
ف :
فش زدن : آب بینی را با فشار به بیرون پرتاب کردن
فرت کشیدن : آب یا نوشیدنی را با یک نفس خوردن بگونه ای که هنگام نوشیدن صدای خاصی ایجاد شود .
ق :
ک :
کالکو : خربزه کال
کالمانو : نوعی نان پخته شده با سبزی
کت کوسن : نوعی حشره ، سوسک صحرائی سیاه رنگ
کل : بز نر
کلوا : نوعی نان که روی سنگ می پزند
کان : لانه حیوانات
کبل درخت : پوست درخت
کاچه : پر حرف
کله خور : شیطان و پر حرف
کندمه : خرابه
کرتو : غضروف
کلش زدن : سرفه کردن
کپسن : وسیله آشپزی
کماچ غلیف : نوعی فتیر
کله کنو : حیوان وحشی کوچکی که سر مرغها را می کند و آنها را خفه می کند
کت : گل خشک شده ، کلوخ
کرو : آغل بره و بزغاله
کشه : گودی وسط دو بام خشتی و گنبدی
کل : لنگ
کلپوش : پوست غوره
کلندان :شاهدانه
کلماس : سوسمار
کلوت : تپه های دامنه کوه
کله کشو : دزدیده سرک کشیدن
کمچه لپو : تخم قور باغه
کور ککو : کبک کور ، جغد
کووس : کود گاو و گوسفند که سفت و تخته مانند شود
کلاغ کشکو : زاغچه ، نوعی کلاغ
کشن کردن : صاف و هموار کردن
گ :
گرداله : دایره
گو گلان : نوعی سوسک ( شاش غلتان )
گوز گولو شتر : مدفوع شتر
گیان : دال ، پستان حیوان
گندو : گنده خمیرنانوایی
گردو : کلیه انسان یا حیوان
گر : کچل ، تاس ، ( گر وشا : آدمی که وشا یا شپش باعث کچلی اش شده است )
گرس : نوعی برنج پخته شده
گال زدن : جا انداختن
گوش گزو : نوعی حشره تابستانی به اندازه خر خاکی
گل پر : سر خک
گزنه : نوعی خارکه تیغ های تیزی دارد و باعث سوزش زیادی می شود ( شبیه تره کوهی)
گندنا : تره
گرسا : گیرنده ، واگیر ، مسری
گر گر : صدای آتش تند
گمبل : جفتک زدن
گندو: پنبه کمان زده برای ریشتن
گو به گو : دو مرد را گویند که با خواهر یکدیگر ازدواج کنند
گابرین : کود گوسفند یا گاو که سفت شده و به صورت تخته در آمده ( کووس )
گنس : خسیس
ل :
لابو : نوعی نان کلفت که با جزقاله و روغن و زرد چوبه می پزند
لاک : تخته ای گرد برای پهن کردن خمیر
لو: آغل گوسفندان که در زیر زمین ساخته می شود
لاغ : سله ، ترک خوردن زمین خشک
لغز : بذله ، لطیفه ( لغزی : مرد بذله گو )
لوده : آدم شوخ و بذله گو
لکاته : زن بد کاره
لجاره : زن شرور
لابو: آب برنج آب کشی
لله : استخوان کلفت
لغلو : غلاقی ، روغن داغ کن
لست : آ هسته (متضاد سریع )
لخه : شلخته
لیتو : بچه گنجشک که هنوز پر در نیاورده
لتو : میوه خشک کرده
لپانه : مدفوع گاو
لپاندن : لقمه بزرگ در دهان گذاشتن
لاخه : شاخه
لغه : لگد
لکاته: زن بدکاره
م :
ملا لولو : پرستو ، دم جنبانک
متر نسیم : مثالی برای آدم پر جنب و جوش و بسیار کوشا
ماچ کل : سوسمار
مرزه : میله ای چوبی برای پهن کردن خمیر نان
مل : انگور ، تاک ( مل بند : پارچه ای که با آن شاخه انگور را به پایه می بندند )
مس مس کردن : معطل کردن ، آهسته کار کردن
موری : کنه ای بزرگ و خاکستری رنگ که خون گوسفندان را می مکد
میراسو : نوعی علف باغی
مغو : نوعی سبزی باغی که با آن غذا می پزند
ماچ : سگ ماده
مخسته : مقاطعه
مرش : کرمی که در گوشت فاسد ایجاد شود
مسته : خمیر یا گل را به شکل گرد در آوردن
ن :
نو کول : بهانه ، سستی
نسام : سایه
نون گیرا : نان گیرنده ، نانی که خوردنش آدم را دچار سر گیجه می کند
ناشور و نامال : آدم کثیف
نزم : نسیم
ناترینگ : با انگشت ضربه زدن
و :
ور وری زدن : چشم و هم چشمی کردن
وارشو : مایه خمیر، خمیری که ور آمده ( پف کرده )
واشیلو : علف درو ، داس
والو : زگیل
وسنی : هوو ، نسبت بین چند زن که یک شوهر دارند
ویر : منقلب شدن شخص کم ظرفیت از پیش آمدی ناگهانی
ه :
همامو : نوعی حشره کوچک مورچه خوار که توی زمین گودال می کند تا تا مورچه ها داخلش بیفتند و آنها را شکار کند
هیژدام : اضافه آب مزرعه که از ته مزرعه بیرون میرود
هشتی : ایوان
ی :
یله : ول ، بی سر و صاحب
ادامه مطلب

